
رودقصیدهی بامدادی رادر دلتای شبمکرر میکندو روزاز آخرین نفس شب پر انتظارآغاز میشودو -اینک- سپیده دمی که شعله چراغ مرادر طاقچه بیرنگ میکندتا مرغکان بومی رنگ رادر بوتههای قالی از سکوت خواب برانگیزد،پنداری آفتابی استکه به آشتیدر خون من طالع می شود***اینک محراب مذهبی جاودانی که در آنعابد و معبود عبادت و معبدجلوهای یکسان دارند:بنده پرستش خدای میکندهم از آن گونهکه خدایبنده را***از برای تو، مفهومی...
ادامه مطلب