
نه!هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ئی دل بسته بودم. *** شکوهی در جانم تنوره می کشد گوئی از پاک ترین هوای کوهستان لبالب قدحی در کشیده ام. در فرصت میان ستاره ها شلنگ انداز رقصی میکنم- دیوانه به تماشای من بیا! xa0 "احمد شاملو" دفتر: از مجموعه آیدا در آینه / وصلبرچسبها: اشعار شاملو, آیدا در آینه, احمد شاملو, عاشقانه های شاملو...
ادامه مطلب